#گپی_درباره_آشنایی_زدایی
#جاوید_فرهاد
درک ما از مفهوم پدیده ها وحس ما از زیبایی آن ها، بی گمان رویکردی است که رفته رفته به عادت بدل می شود.
به گونه ی مثال: وقتی به غروب نگاه می کنیم، دو گونه احساس به ما دست می دهد؛ یاحس دلتنگی ویاهم نوعی نگاه آمیخته با زیبایی که به گونه یی ازآن لذت می بریم واین دوگونه احساس، به نوعی، به عادتی در نگرش ودریافت (حس)ما بدل می شود؛ یعنی این دوگونه احساس ونگاه به "غروب"، با گذشت زمان در فرایند تجربه ی مابه این پدیده (غروب) به عادت روز مره ودوامدار بدل می شود وبه گونه یی ما به این دوگونه نگاه نسبت به غروب عادت می کنیم.
با توجه به آن چه گفته شد،وقتی می خواهیم این دوگونه نگاه متعارف به غروب راکه از روی تجربه ی حسی(یادرکی ) به عادت مابدل شده را بشکنیم وازمتعارف نگری بپرهیزیم وآن را غیر متعارف ونا آشناببینیم، همین گونه نگرش، به نحوی مفهوم آشنایی زدایی در حس ونوع نگاه مارا شکل می دهد که یکی ازبحث های عمده دررویکردهای ادبی ودر بر خورد ما بامتن ادبی است.
اما پیش ازآن که گفته های خود را درباره ی این رویکرد ادبی پی بگیریم، بهتر است توجیه مشخصی ازمقوله ی آشنایی زدایی بیان شود تا در بحث مان ازاصل مسأله ،دچارتوهم نشویم.
نخستین بار،"ویکتور شکلوفسکی"فرمالسیت روسی، مفهوم «آشنازدایی»را مطرح ساخت و پس از او «یاکوبسن » و «تینیانوف» از مفهوم آشنازدایی به عنوان بیگانه سازی درمتن های ادبی نام بردند. «ژان وپل سارتر» فیلسوف اگزیستاسنیالسیت فرانسوی واژه ی Estrangement در زبان انگلیسی برای بیان آن (آشنایی زدایی) به کار برد. شکلوفسکی در کلیت به این باوراست که هنر،اداررک حسی ما را دوباره سامان می دهد و دراین مسیر قاعده های آشناوساختارهای به ظاهر ماند گار واقعیت را دگر گون می کند؛ یعنی از دید او: هنر عادت های مان را در فرایند ادراک حسی تغییر می دهد وهرپدیده ی آشناو مفهوم مبتنی بردریافت عادت را (که آشنابرای مااست) نا آشنا وبیگانه می سازد که همین بیگانه سازی و«ناشنایی » رامی توان به گونه یی، «آشنایی زدایی» ازمفاهیم وپدیده دانست. این مفاهیم وپدیدها (چه درحالت عینی وچه هم در حالت ذهنی )می تواند در متن های ادبی (وگونه های متعددآن) باهمین رویکرد آشنایی زدایی شکل بگیرند(وبه همین قیاس درگونه های مختلف هنری نیز )یکی از روش هایی که برای شناخت از رویکرد «آشنایی زدایی »به صورت کل برشمرده شده (وروش بسیار بنیادی هم تلقی می شود ) «خرق عادت »بودن آن به خاطر شکستن هنجارها ونظم هایی است که به آن ها عادت کرده ایم وبه منظور خلق نوآوری وتازه گی درفرآورده های هنری (ونیزادبی )شکستاندن این هنجارهاونظم هابسیار مهم وضروری پنداشته می شوند. "شکلوفسکی"درنوشته یی زیرنام"هنرمانندیک شگرد"،رویکردآشنایی زدایی رادرکلیت، دیدن پدیده هابه گونه ی نا متعارف،غیرمعمولی وغیرطبیعی می داندومی نویسد:"آشنایی زدایی؛یعنی دیدن چیزها(پدیده ها)خارج اززمینه ی معمولی وطبیعی شان." این توجیه به گونه ی روشن می رساند که برهم زدن قاعده هاوهنجارهای اَشناودرواقع آشنایی زدایی به مفهوم ایجاد دیدتازه ونگاه جدیددرفرآیند آفرینش هنری است که هنرمند باهمین روش آشنازدایی،دنیای نادیده،ناآشناوتازه یی راباید کشف کندوسپس به ارایه ی آن بپردازد.
آب را گل نکنیم...ما را در سایت آب را گل نکنیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83